تبليغاتX
karaj_funny_news

karaj_funny_news

دخترها وپسرها

آموزش خودکشی

اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو می‌کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج‌های فراوان يا بالعکس صورت مي‌گيره.

به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش مي‌ارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد.

و اما...

برخلاف نظر خيليها که می‌گن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست .

اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دسته‌بندي مي‌كنيم:

1- کسی که در عشقش شکست خورده
2- کسی که ور شکست شده
3- کسی که قاط زده.
4- کسی که از زندگی خير نديده.
5- کسی که بدجوری روش فشار اومده.
6- کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه.
7- ...و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر خط رسيده.
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم می‌رن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه.

شما جزو كداميك از دسته‌هاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد.

حالا فرض می‌کنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل مي‌كنه و عزمشو برای خودکش جزم مي‌كنه. به دور برش نگاه مي‌كنه و اين وسايل رو مي‌بينه:

1- طناب.
2- سيخ کباب.
3- کبريت آغشته به بنزين .
4- قرض دياز پام.
5- آمپول هوای تهران.
6- دندون مصنوعی حاج خانمشون.
7- لوله گاز.
8- پاکت نايلون.
9- چاقوی ميوه بری.
10- نخ کاموايي.
11- سوزن لحاف دوزی.
12- تيغ ريش تراشی مصرف شده.
13- مرگ موش.

خب... براي شروع بد نيست.

ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب مي‌كنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه»!

فرض کنيد درب اتاق شما رو می‌شکنن و شما رو در حالتی پيدا می‌کنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب می‌خوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه.

نه... خودتون جای تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمی‌خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمی‌ده؟

قيافه شما بعد از خودکشی بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنی‌تر باشه تا دل همه حسابی بسوزه.

با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفه‌گی با گاز رو خط بگيريد.

يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره.

ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد!

فقط بدی کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشی ترحم کسی رو بر می انگيزه؟

يا اونايي که روی سرشون نايلون می‌کشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب می‌بندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له می‌شن... اينا همشون ديوونه‌ان.

خودکشی ايده‌آل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و... باشه .

ژاپونی‌ها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو می‌کنن توی قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره قل مي‌زنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما می‌ميريد.
در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نميريد.

يه جور خودکشی که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. اين نوع خودکشی خيلی حال داره... چون حداقل گشنه نميميری! و خوبی مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمی‌رسی و معمولا زنده می‌مونی. نمونه‌اش اينكه: يه بنده خدايي که با سی‌تا قرص ديازپام خودکشی کرد و دور و بری‌ها به هوای اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد و ديد: ای دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو می‌جوه. زنده بگوری خداييش وحشتناکه....

اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد:

يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو مي‌کشن، وسط يا آخر کار پشيمون می‌شن و اين در حاليه که هيچ راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله می‌کنه و فرو می‌کنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون لحظه پشيمون مي‌شه و اين درحاليه که داره خفه می‌شه... يارو می‌دوه بيرون و از شدت عجله از روی پله‌های آپارتمان پرت می‌شه پايين و می‌ميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي!

نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه:

مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول می‌کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد.

يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا !

پس عاقلانه تر رفتار کنيد.

تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد:

1- زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش)
2- مبادا بعد از خودکشی از ريخت و قيافه بيفتيد.
3- بهترين لباستونو تنتون کنيد.
4- حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشی رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد.
5- خواهشا زياد کثيف کاری نکنيد.
6- موقع خودکشی لبخند بزنيد تا لبخند روی لبتون باقی بمونه.
7- لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلی وحشتناکه.
8- يه بسته دستمال کاغذی حتما روی ميزتون باشه.
9- اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست.)
10- رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد.
11- يه جوری خودکشی کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد.
12- دليلتون برای خودکشی قانع کننده باشه.
13- برای مسايل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما.
14- قبل از خودکشی حتما يه فال حافظ بگيريد.
15- قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره.
16- بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشيد.
17- اگه توی دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلی رمانتيکتر و رويايي‌تر به نظر مياد و اشک آور تره.
18- در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه.
19- قبل از خودکشی حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه.
20- خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد.

حالا جديد ترين و راحت ترين روشهای خودکشی:

برای جنس نرينه:

«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد.
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو .
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو .
هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد.
يک ساعت بعد... شما مرديد.
خدا رحمتتون کنه.

برای جنس مادينه:

« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد.
بريد زير پتو.
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه.
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روی تنتون راه ميره.
خواهش می‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد.
مرسی...

توی جهنم می‌بينمتون.

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 22:15  توسط سیا  | 

انشاء

نام و نام خانوادگی : کاظم ترک زاده تبريزی                                     کلاس : دبستان
------------------------------------------------------------------------------

موضوع انشاء : پدر خود را توصيف کنيد ...

پدر من بسيار زحمتکش است و از صبح تا شب در حال کشيدن زحمت است ! مادرم هميشه ميگويد پدرت خيلی جاکش است ! من معنی اش را نميدانم ولی فکر ميکنم مادرم هم خيلی قدر پدرم را ميداند ! پدرم خيلی قوی ميباشد يک بار که مادرم به مسافرت رفته بود و خانه ما به شدت مکان بود دختری را که در حال فرار بود دستگير کرد و به خانه آورد و به من گفت که فردا صبح او را تحويل خواهد داد ! پدرم خيلی مهربان است و مرا خيلی کتک ميزند ! يک بار که من با تيغ ريش تراشی پدرم پ.. های زير بغلم را زدم پدرم خيلی عصبانی شد و با لقد به صورت من کوبيد ! پدر من بسيار تحصيل کرده ميباشد و تا دوم راهنمايی درس خوانده ميباشد و پدر بزرگم هميشه به من ميگويد در خاندان ترک زاده تبريزی فقط پدر تو موفق شده دبستان را تمام کند ! مادر من هميشه در حال گريه ميباشد ! من فکر ميکنم او از دوری پدرم اينقدر ناراحت است چون پدرم شبها تا ديروقت در کار ميباشد‌ ! پدر من در درسهايم به من خيلی کمک ميکند و به من خيلی ديکته ميگويد و من خيلی خوشحالم که پدرم نميتواند ديکته ای را که خودش گفته صحيح کند ! شغل پدر من آزاد است او صبح ها در باشگاه بيليارد مشغول کردن توپ در سولاخ ميباشد و شب ها با دوستانش در حال الواتی ميباشد ! پدر يک فعال سياسی است و شبها با يکی از دوستانش اعلاميه ميچسبانند البته من هنوز متوجه نشده ام چرا از اين اعلاميه ها روی در هر خانه ده دوازده تا ميچسبانند ! البته تازگی ها پدرم از لای در می اندازد !  من هميشه دوست دارم مثل پدرم شوم و من بسيار پدرم را دوست ميدارم و اين بود انشاء من ...        

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 22:49  توسط سیا  | 

يك دختر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي!!!

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل هندی هامي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش بي اجازه نوك دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت ۸ شب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 20:47  توسط سیا  | 

گفتگوی خواندنی با غول برره!

 

 او یک غول است. دهانش را باز می‏کند. دستش را جلو می‏آورد. چیزی نمانده که همه مان را یک جا بخورد. دستش را جلوتر می‏آورد و دهانش را بازتر می‏کند: سلام. من احمد ایراندوست هستم. همان غول برره. بچه آبادان است و 34 سال دارد. ازدواج هم کرده و یک دختر کوچولوی شش ماهه دارد. می‏گوید سال 68 قهرمان بوکس ایران بوده. بعد رفته دوبی و آن جا هم مدت زیادی بادیگارد شیخ محمد (حاکم دوبی) بوده. گاهی اوقات هم وقتی آدم‌های ‌معروفی مثل نیکلاس کیج، ماریاکری و برایان آدامز به دوبی می‏آمدند، او بادیگارد آن‌ها ‌می شده. قرار است با ورود حسن شکوهی به شب‌های ‌برره، او را بیشتر در این مجموعه ببینیم.
غول برره یک دفعه از کجا پیدا شد؟
- رفته بودم سر لوکیشن برره که یکی از دوستان قدیمی ام (محسن چگینی، تهیه کننده کار) را ببینم. آقای مدیری من را دید و گفت: دوست داری بازی کنی؟ گفتم: بدم نمی‏آید. مخصوصا این که ده سال هم از سینمای ایران دور بودم.

یعنی توی این ده سال در خارج از کشور توی سینما فعالیت داشتید؟
- آره. توی دوبی با جکی شرف (بازیگر هندی) فیلم آن را بازی کردم. یک فیلم هندی بود که توی دوبی فیلم برداری می‏کردند. توی بالیوود بازیگرهای هندی ارج و قرب زیادی دارند، مثلا تا از ماشین پیاده می‏شدند یک نفر سریع با چتر می‏دوید طرف شان تا یک وقت آفتاب صورت شان را نسوزاند.

قسمت اولی که شما را توی سریال برره نشان دادند، خیلی‌ها ‌می گفتند این، کار کامپیوتر است.
- اتفاقا توی خیابان هم که مردم من را می‏بینند، می‏گویند آقا، آن جا چیزی زیر پایت گذاشته بودی؟ توی امارات هم که بودم، مجله گلف نیوز، مدام می‏آمد سراغم. آن جا به اصطلاح به ما می‏گفتند ابراج امارات. چون از این لباس‌های ‌بلند عربی هم می‏پوشیدم، هیکلم بیشتر به چشم می‏آمد. به من می‏گفتند برج عرب.

قدتان چقدر است؟
- دو متر و ده سانت. وزنم هم 142 کیلو است.

ورزش هم می‏کنید؟
- من قهرمان بوکس بودم. سال 68 به خاطر شکستگی فکم دیگر نتوانستم ادامه بدهم. توی دوبی هم به خاطر همین هیکلم، مرافق شیخ بودم. یعنی در اصل، بادیگارد و مربی شیخ بودم.

توی برره نمی‏خواهید بوکس کار کنید؟
- مردم برره خیلی مبتدی هستند. خودتان که دیده اید. هر چیزی که می‏شود، مدیری می‏پرسد: این یعنی چه؟ بنابراین، ورزش به آن صورت، توی برره راه پیدا نکرده! البته توی آن قسمت که فوتبال بود، قرار بود من دروازه بان باشم که چون بچه‌ها ‌فکر کرده بودند من به دوبی برمی گردم یک نفر دیگر را دروازه بان کرده بودند.

این صداهایی که غول از خودش درمی آورد، از کجا آمده؟
- از خودم. اتفاقا سر صحنه، بچه‌ها ‌هم تعجب کرده بودند. می‏گفتند این صداها را از کجا در می‏آوری؟ الان توی خیابان که رد می‏شوم، مردم داد می‏زنند بوآاااا. مخصوصا بچه‌ها ‌خیلی از غول خوششان آمده. چند روز پیش، از جلوی یک دبستان رد می‏شدم که بچه‌های ‌مدرسه، من را دیدند. یک دفعه ریختند بیرون. مدرسه تعطیل شد! همه ریخته بودند دورم و امضا می‏خواستند. مجبور شدم دو ساعت، آن جا باشم. خانم مدیرشان هم رفت یک دوربین آورد که عکس بگیرد.

بازیگری را از کی شروع کردید؟
- از سال 68. ولی از سال 62 توی مدرسه راهنمایی توحید با بچه‌ها ‌تئاتر کار می‏کردیم. آن موقع، خشایار اعتمادی هم تک خوان گروه سرودمان بود. یک مدتی هم توی برنامة صبح جمعه با شما با مرحوم فرهنگ مهرپرور کار می‏کردم، چون تقلید صدایم خیلی خوب است. آن موقع، سرود آمریکا آمریکا را به صورت محتکر محتکر در آوردیم و با تقلید صدای خواننده اصلی اش خواندم. (و یک تکه از سرود را برای ما می‏خواند.) بعد توی پرواز پرستوها (ابوالقاسم طالبی) نقش یک افسر عراقی را بازی کردم.

سایز خانواده تان هم همین طوری درشت است؟
- آره. یکی از پسر عموهایم قهرمان بوکس انگلیس است. اسمش راشد است، ولی به اش می‏گویند ری. پدرم هم قهرمان کشتی ایران بود و همرزم جهان پهلوان تختی: شهاب ایراندوست. الان عکس پدرم و آقای تختی، آرم کشتی پهلوانی ایران است.

خنده تان هم می‏گیرد؟
- اصلا. وقتی می‏روم سر صحنه، می‏روم توی حالت ذن. فکر می‏کنم واقعا غول ام و حالا باید به عنوان غول، نقشم را بازی کنم. شخصیت غول، یک شخصیت خشن و در عین حال مهربان است. در واقع، یک غول با چهره مثبت است.

خب این غول مثبت، قرار است به کجا برسد؟
- غول، نهایتا توی برره می‏ماند و سر و سامان می‏گیرد. از جنگل و کوه و خشونت، کاملا جدا می‏شود و یکی از اهالی برره می‏شود. یک انسان ایده آل.

توی خانه هم احساس می‏کنید که هنوز غول برره هستید؟
- بعضی شب‌ها ‌احساس می‏کنم که سیامک روی این بازویم خوابیده و مهران روی این یکی بازویم. سیامک می‏گفت: رابین هود برره کم بود، جان کوچولو هم اضافه شد!

دوست دارید توی چه فیلمی بازی کنید؟
- فیلم‌های ‌اکشن، فیلم‌های ‌جنگی، فیلم‌های ‌ورزشی مثل راکی و رمبو.

توی امارات، از این فیلم‌ها ‌بازی می‏کردید؟
- نه. آن جا توی یک شرکتی بودم که ما را برای بادیگارد شدن استخدام کرده بود. مثلا من بادیگارد ویتنی هیوستون، ماریا کری، نیکلاس کیج، استینگ، تایگروود (قهرمان بوکس جهان) و… بوده ام. نیکلاس کیج از هیکل من تعجب کرده بود. می‏گفت: توی ایران هم همچین سایزی پیدا می‏شود؟

از بادیگاردی تان خاطره ای ندارید؟
- یک بار برایان آدامز برای کنسرت آمده بود آن جا. این آدم، گیتارش را از خودش جدا نمی‏کرد. دستشویی هم که می‏رفت، گیتارش را می‏برد و تمرین می‏کرد. من هم از بیرون، تقلید صدایش را کردم. بیچاره فکر کرده بود اکوی صدای خودش است. بعد آمد بیرون، گفت: احمد، تو بودی؟

وقتی می‏خواهید سوار ماشین شوید، مشکلی ندارید؟
چرا، خیلی سخت است. البته الان شانس آورده ام که صندلی جلو، یک نفره شده. ماشین‌های ‌توی ایران، اکثرا کوچک هستند. وقتی می‏نشینم، پاهایم می‏رود بالای داشبورد. خیلی وقت‌ها ‌هم که راننده‌ها ‌من را می‏شناسند، می‏گویند: برو صندلی عقب، راحت بنشین. کسی را سوار نمی‏کنیم.

تا حالا شده که فیلمی را ببینید و دلتان بخواهد که کاش جای فلان نقش، بازی می‏کردید؟
- خیلی. مثلا نقش مالک اشتر توی سریال امام علی برایم این طوری بود. همیشه دوست داشته ام که توی فیلم‌های ‌تاریخی و مذهبی بازی کنم. دوست دارم یک سریال در رابطه با کربلا ساخته شود و تویش بازی کنم. می‏دانید، هنرمند زمانی هنرمند است که اشکش اشک مردم باشد و لبخندش لبخند مردم. زمانی که گریه می‏کند، تمام 70 میلیون باهاش بگریند و زمانی که می‏خندد، 70 میلیون همراهش بخندند.
منبع: روزنامه همشهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 22:28  توسط سیا  | 

طرز تهيه پيژامه

پارچه‌ مي‌خريم ‌(تترون‌ راه‌ راه)، به‌ خانه‌ مي‌بريم‌.

پيژامه‌قبلي‌ را كه‌ مادرتان‌ دوخته‌ روي‌ پارچه‌ گذاشته‌ آنرا مي‌بريد. به‌ خاط‌ر داشته‌ باشيد كه‌ پارچه‌ را دو لايه‌ كرده‌ باشيد. قبل‌ از اينكه‌ قسمت‌ كشدار را ببري‌، سه‌ چار انگشت‌ جا بذار، چون‌ بعد بايد خم‌ شود تا كش‌ رد شود. اين‌ را براي‌ همه‌ لبه‌ها بكن‌.

پيژامه‌ قبلي‌ را برداشته‌ در كمد قرار بدهيد تا مادر آشفته‌ نشود. نخ‌ سوزن‌ آورده‌ پارچه‌را كوك‌ بزنيد. (كوك‌ زدن‌ يعني‌ رد كردن‌ موقت‌ نخ‌ از لاي‌ پارچه‌) از لاي‌ در سرك‌ بكشيد تا مادر بزرگتان‌ از راه‌ سر نرسد (چرخ‌ خياطي‌ مال‌ مادر بزرگ‌ است‌).

بعد از دوختن‌، نوبت‌ كش‌‌اندازي‌ است‌. كش‌ را مي‌اندازيم‌، به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ سنجاق‌ قفلي‌ را به‌ سر آن‌ گره‌ زده‌، كشان‌ كشان‌ از سوراخ‌ كمر پيژامه‌ عبور بدهيد. يادتان‌ باشد سنجاق‌ قفلي‌ را پس‌ از خاتمه‌ كار به‌ چارقد مادربزرگ‌ ارجاع‌ دهيم‌.

نكات‌ مهم

1- براي‌ جلوگيري‌ از عدم‌ سايش‌ سرزانوها، از چهار دست‌ و پا رفتن‌ بپرهيزيد.
2- در صورت‌ پاره‌ شدن‌ كش‌، پيژامه‌ سقوط‌ خواهد كرد.
3- حضور در اماكن‌ عمومي‌ با پيژامه‌ خلاف‌ شئونات‌ اجتماعي‌ است‌.
4- پيژامه‌ نيز مانند مسواك‌ و عينك‌، از لوازم‌ شخصي‌ شماست‌، از تعارف‌ آن‌ بپرهيزيد.
5- قبل‌ از اينكه‌ پيژامه‌ قبلي را روي‌ پارچه‌ بگذاريد، كش‌ آنرا خارج‌ كنيد تا كمرش‌ تنگ‌ نشود.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 13:17  توسط سیا  |